حافظ از نگاه اهل معرفت

۱۶مرداد۱۳۸۹ عقاید
حافظ از نگاه اهل معرفت
استاد نخست به جریان‏شناسی درک ناقص مسلمانان از دعوت انبیاء و به ویژه دعوت پیامبر گرامی اسلام(ص) پرداخته، پیام اسلام را شامل راهنمایی بشر به کمالات انسانی، دعوت به فطرت و بازگشت به عبودیت واقعی شمرده است. ایشان پس از ترسیم چهره عرفانی حافظ، درحد اختصار به شرح آشنایی خویش با عرفان و علامه طباطبایی پرداخته و درنهایت، شیوه خویش در شرح و تفسیر اشعار حافظ را بیان کرده است.

 

حافظ از نگاه اهل معرفت

مقدمه جلد اول کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر

به قلم استاد سعادت‏پرور (رحمه‏الله)

پانزده قرن از هجرت رسول‏الله (ص) می‏گذرد و تاکنون جوامع بشری (اسلامی و غیراسلامی) اسلام را کاملا نشناخته، و پی نبرده‏اند که اسلام واقعی چیست؟ و دعوت انبیاء و اوصیاء (ع) به چه بوده‏است؟

لذا عده‏ای گمان کرده‏اند که دعوت آن بزرگوار تنها به عمل به احکام و اخلاقیات ظاهری است، و بشر جز عمل به این احکام ظاهری، تکلیف دیگری ندارد، بعضی دیگر قدمی بالاتر نهاده و می‏گویند: علاوه بر‏این، تشکیل حکومت نیز از وظایف آنهاست؛ و افرادی براین عقیده‏اند که: ماورای این دستورات و فرامین نیز حقایق دیگری وجود دارد که مربوط به انبیاء و اولیاء (ع) است و غیر از آنان را قدرتی بر عمل و پیروی از آن‏ها نیست و اشخاصی هم پذیرفته‏اند که آنان (ع) مأمور به دعوت هر دو امر هستند و مردم نیز قدرت و توان عمل بر آن را دارند.

اما هوشیاران و زیرکان امت که در هر زمان تعدادشان اندک بوده و هست، براین عقیده‏اند که انبیاء (ع) برای راهنمایی بشر به کمالات انسانی و دعوت به فطرت و بر طبق آن عمل کردن و بازگشتن به آن و رسیدن به عبودیت واقعی (که در معرفت پروردگار حاصل می‏شود) آمده‏اند، و تمامی دستورات ظاهری اسلام، بیان آداب عبودیت و برای رسیدن به این مقصد اعلی است، و هدف از تشکیل حکومت نیز درهمین راستاست، تا جامعه آماده و پذیرای آن شده و مردم بتوانند به سهولت و سرعت به آن دست یابند.

کتاب و سنت بخصوص مضامین دعاها (که جزئی از سنت است) رأی و نظر گروه اخیر را به ما می‏فهماند.

براستی آیه شریفه (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)[1] به ضمیمه حدیثی[2] که «عبودیت» را به «شناسایی پروردگار» تفسیر می‏فرماید، به ما چه می‏گوید؟

و معنای کلام رسول‏الله (ص) که به ابی‏ذر فرمودند: «ان اول عبادة‏الله المعرفه به، فهو الاول قبل کل شی‏ء فلاشی‏ء قبله؛ والفرد فلا ثانی له، والباقی لا الی غایة»[3] چیست؟

و همچنین کلام امیرالمؤمنین (ع) به نوف در دعایی که به وی تعلیم فرموده‏اند که درقسمتی از آن آمده‏است: «الهی! انه من لم یشغله الولوع بذکرک، و لم یزوه السفر بقربک، کانت حیاته علیه میتة و میتته علیه حسره.»[4] به ما چه می‏گوید؟

خلاصه، ازمجموع آیات و احادیث و دعاها استفاده می‏شود که غرض اصلی از خلقت، و بعثت انبیاء (ع) غیر از آن چیزی است که عموم مردم تصور کرده و می‏کنند، و اعتقاد خود را بر آن استوار ساخته‏اند و هر یک دیگری را آماج تهمت‏های خود قرار داده و می‏گوید: وی خلاف حق را فهمیده؛ لذا بزرگان اهل کمال و کسانی که این‏گونه مطالب را دریافته‏اند از بیم تازیانه تکفیر، یا عدم پذیرش کوته‏فکران، جرأت اظهار نداشته و بعضا آن را در لفافه شعر، یا کلام پیچیده‏ای بیان کرده‏اند.

به هرحال از طایفه جلیله علماء درعصر حاضر دو شخصیت بزرگوار توانسته‏اند این مقصد را (با حفظ و اجرای مراتب احکام اسلامی) با جرأت اظهار کنند و در گفتار و نوشتار خود به شرح آن پرداخته و زمینه را برای دیگران در بازگو کردن حقایق فراهم نمایند:

یکی استاد بزرگ و مرجع عظیم‏الشأن شیعه و رهبر مسلمانان جهان، آیت‏الله العظمی جامع معقول و منقول، صاحب کمالات نفسانی، عارف بالله، روح‏الله الموسوی الخمینی (ادم‏الله شوکته) است. (که اخیراً هم در پیام روح‏بخش خود، اسلام را اسلام ناب محمدی (ص) نامیدند) زبان نویسنده از بیان عظمت نفس و جامعیت ایشان قاصر است و چنان که شخصیت این عزیز اسلام تاکنون در بین شخصیت‏های اسلامی و علما بی‏نظیر بوده‏است، بعید به نظر می‏رسد که جامعه اسلامی درآینده نیز همانند ایشان را به خود ببیند، ادام‏الله ظله الشریف علی رووس المسلمین، آمین، رب‏العالمین!

و دیگری استاد بزرگ علمی و عملی در معارف اسلامی، و مفسر و فیلسوف عظیم‏الشأن، حضرت علامه سید محمد‏حسین طباطبایی است، که الحق حق بزرگی به گردن فرزندان حوزه‏های علمیه، بالاخص حوزه علمیه قم، بلکه شیعه، بلکه عالم اسلام دارد؛ زیرا معارف اسلامی را ازطریق کتاب و سنت و علم و عمل در گفتار و رفتار و تألیفاتش آموخت، به گونه‏ای که می‏توان گفت بعد از وی، علمایی که می‏خواهند اسلام را بشناسند از وی مستغنی نیستند. رحمة‏الله و رضوان‏الله تعالی علیه.

اگر دنیای امروز به وحشت افتاده و نمی‏تواند چنین شخصیت‏هایی را در جهان اسلام ببیند، از برکت وجود چنین اسلامی است که ایشان بیان کرده‏اند، و به فرموده قائد بزرگ، امام خمینی، اسلام خشک و بی‏محتوا برای آنان ضرری ندارد، بلکه اثرات این معارف حقه و معانی بلند توحیدی در تمام امور است که منافع آنان را به خطر انداخته است، و لذا در کشورهای عربی این گونه کتاب‏ها برچیده می‏شود و در کشور اسلامی ما نیز حس بدبینی به این امور را توسط خود ما دامن می‏زنند.

ان‏شاءالله در مقدمه رساله[5] کلمات این برجستگان، کلماتی را از این دو شخصیت بزرگ اسلامی نقل خواهیم کرد، تا اشخاصی به واسطه جهل خود به حقایق، سخنان ناروایی را به بزرگان دین نسبت ندهند، که امیرالمؤمنین (ع) در یکی از کلمات خود می‏فرمایند: «الناس اعداء ما جهلوا»[6] و در جای دیگر فرمودند: «الجاهل یستوحش مما یانس به الحکیم»[7] یا فرمودند: «لاتعادوا ما تجهلون؛ فان اکثرالعلم فیما لاتعرفون»[8]

اکنون برای پند و نصیحت به این گونه افراد، قسمتی از کلام استاد بزرگوار امام خمینی (ادام الله ظله) را ذکر می‏کنیم، که می‏فرمایند: «از امور مهمه‏ای که تنبه به آن لازم است، و اخوان مؤمنین و خصوصاً اهل علم (کثرالله امثالهم) باید درنظر داشته باشند، آن است که اگر کلامی از بعضی علماء نفس و اهل معرفت دیدند یا شنیدند، به مجرد آنکه به گوش آنها آشنا نیست، یا مبنی بر اصطلاحی است که آنها را از آن حظی نیست، بدون جهت شرعیه، رمی به فساد و بطلان نکنند، و از اهل آن توهین و تحقیر ننمایند، و گمان نکنند هر کس اسم از مراتب نفس و مقامات اولیاء و عرفاء و تجلیات حق و عشق و محبت و امثال این ها که در اصطلاحات اهل معرفت رایج است برد، صوفی است یا مروج دعاوی صوفیه است، یا بافنده از پیش خود است و بر طبق آن برهانی عقلی و یا حجتی شرعی ندارد. به جان دوست قسم، کلمات نوع آنها، شرح بیانات قرآن و حدیث است.»[9]

حال ببینیم خواجه شمس‏الدین محمد حافظ شیرازی کیست؟

خواجه، از نوادر کسان این طایفه است که صلای «فاقم و جهک للدین حنیفاً»[10] را شنیده و اجابت نموده، و در عالم بشریت به فطرت (فطرت الله التی فطر الناس علیها)[11] راه یافته، و از خلقت (لاتبدیل لخلق الله)[12] به اوج مقام انسانیت رسیده، و از (ذلک الدین القیم)[13] بهره‏مند گشته است؛ (ولکن اکثر الناس لایعلمون)[14]

خواجه، انسان والایی است که پس از علم و عمل و اجابت نمودن ایمان ظاهری، دعوت ثانوی (یا ایهاالذین آمنوا ! استجیبوالله و للرسول اذا دعاکم)[15] را شنیده و اجابت نموده، و به حیات (لما یحییکم)[16] نائل گشته، و به سر (واعلموا ان‏الله یحول بین المرء و قلبه)[17] آگاه شده، (و انه الیه تحشرون)[18] را به مشاهده قیامت انفسیه مشاهده کرده است.

خواجه، زنده جاویدی است که مشیت (یوتی الحکمة من یشاء)[19] شامل حالش گردیده، و از منزلت (و من یوت الحکمة، فقد اوتی خیراکثیراً)[20] برخوردار شده است؛ (و ما یذکرالا اولواالالباب)[21]، و گمگشتگان عالم طبیعت و شیفتگان بحر مواج ربوبی را با کلمات شاعرانه و دلنشین خود بیداری بخشیده و به (ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة)[22] رهنمون است.

خواجه، عاشق دلباخته‏ای است که (یحبهم)[23] او را به (یجبونه)[24] کشانده، و عمر خویش را بر سر این نهاده تا دیده دلش به مشاهده (الله نورالسموات والارض)[25] روشن گردیده ، و مشکلات وجود خود را به انوار الهی مستغرق دیده و به عنایت الهی در زمره (یهدی‏الله لنوره من یشاء)[26] وارد شده است.

خواجه، عارفی است که عقل او سرتاسر معرفت گشته، که «ولاستغرقن عقله بمعرفتی»[27] و حق تعالی به جای عقل او نشسته، که «ولا قومن له مقام عقله»[28] و «کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصره به...»[29] را مصداق گشته است.

خواجه، شیعه‏ای است که رسول‏الله (ص) و اهل بیت (ع) را به مقام نورانیت[30] شناخته، و این مطلب را در ابیات[31] رسایش نسبت به ایشان گنجانیده است.

خواجه، یگانه زمانی است که بعد از وی اهل کمال و معرفت او را ستوده و ارباب شعر و سخن در مدح

گفتار و غزلیات و مقام و منزلت معنوی او غزلیاتی سروده‏اند، از جمله عارف و محدث و متتبع با عظمت، مرحوم ملامحسن فیض کاشانی که می‏فرماید:

ای یار! مخوان ز اشعار، الا غزل حافظ     اشعار بود بیکار، الا غزل حافظ

در شعر بزرگان جمع، کم‏یابی تو این هر دو     لطف سخن و اسرار، الا غزل حافظ

استاد غزل سعدی است نزد همه کس، لیکن     دل را نکند بیدار، الا غزل حافظ

صوفیه[32] بس گفتند، درهای نکو سفتند     شیرین نبود ای یار! الا غزل حافظ

آنها که تهیدستند، از گفته خود مستند     کس را نکند هشیار، الا غزل حافظ

غواص بحار شعر، نادر به کفش افتد     نظمی که بود دربار، الا غزل حافظ

شعری که پسندیده است، آن است که آن دارد     آن نیست به هر گفتار، الا غزل حافظ

ای فیض تتبع کن طرز غزلش، چون نیست     شعری که بود مختار، الا غزل حافظ[33]

و هم‏چنین مرحوم حکیم متأله حاج ملاهادی سبزواری می‏گوید:

هزاران آفرین برجان حافظ      همه غرقیم دراحسان حافظ

      زهفتم آسمان غیب آمد             لسان‏الغیب، اندرشأن حافظ

 پیمبر نیست، لیکن نسخ کرده          اساطیر همه، دیوان حافظ

چه دیوان؟ کز سپهرش جم دیوان        نمود کوکب رخشان حافظ

هر آن دعوی کند، سحر حلال است       دلیل ساطع البرهان حافظ

           ایا غواص دریای حقیقت!            چه گوهرهاست در عمان حافظ

نه تنها آن و حسنش درنظر هست     طریقت با حقیقت[34] آن حافظ

بیا«اسرار»! تا ما برفشانیم      دل و جان، در ره دربان حافظ

ببند «اسرار»! لب را، چون ندارد     سخن پایانی اندر شأن حافظ[35]

خواجه، مردی است که ابعاد وجودی‏اش در علوم و فنون مختلفه، جامع و وسیع بوده ولی ابیاتی که سروده است تجسم ارزش‏های درونی اوست، اگرچه هر فرقه‏ای معانی آن را در آیینه فهم و درک خود می‏نگرد و از وی بهره‏مند می‏گردد.

خواجه، محققی است که تحقیقات او درحقایق کتاب و سنت و مواعظ جذابش در قالب شعر و بیان شیرین تجسم یافته، به گونه‏ای که نمی‏توان معجزه‏اش گفت، ولی کرامت گفتن آن نیز سخنی بیهوده نیست.

خواجه، شخصیتی است معنوی که آنچه را با ظرافت و شیوایی بیان در ابیات خود سروده، شرح حالات و مشاهدات ایام و لیالی عمر خود بوده، نه صرف غزل سرایی. شاهد براین سخن آن است که اکثر ابیات یک غزل از جهت لفظ ربطی با یکدیگر ندارند، ولی از جهت معنی و حالات پیوسته‏اند. بیانات آینده ما در ذیل هر بیت، شاهد بر آن است که دراین مقدمه از هرگونه مبالغه و اغراقی در معرفی شخصیت خواجه دوری شده است.

من هم چون شما وی را نمی‏شناختم، هنوز بالغ نشده بودم که در خانه عمو و پدرم با دیوان خواجه آشنا شدم. آنها کهگاهی بعضی از غزلیات خواجه را می‏خواندند. (بخصوص پدرم که صدای خوشی داشت) و من گوش می‏کردم. این دو بزرگوار اهل علم نبودند، و تحصیلات زیادی هم نداشتند، ولی از گفتار شیرین و غزلیات خواجه لذت می‏بردند.

یاد دارم در آن ایام که در سن 8 الی 10سالگی بودم، خواننده‏ای با صدایی و نفسی خوش غزلی از خواجه را می‏خواند، من آن را گوش می‏دادم و لذت می‏بردم ولی جز لفظ و شیرینی بیان، چیزی احساس نمی‏کردم. غزل این بود:

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن     منم که دیده نیالوده‏ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم     که در طریقت ما کافری است رنجیدن

به می پرستی از آن نقش خود بر آب زدم     که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟     بخواست جام می و گفت: راز پوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس      که وعظ بی‏عملان واجب است نشنیدن

مراد ما ز تماشای باغ عالم چیست؟     به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه     کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب     که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ!     که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن[36]

در همان ایام به مکتب می رفتم، کلاسم در کنار مسجدی قرار داشت که اهل مسجد و حتی استادم با مطالب عرفانی و دیوان خواجه سر کار داشتند، من هم بی‏بهره از شنیدن ابیات خواجه نبودم. پس از شروع تحصیلات حوزوی با بعضی از اهل کمال آشنا شدم و از مواعظ آنان که از بیانات عرفانی و گفتار چون خواجه بی‏بهره نبودند، استفاده می‏کردم.

سال 1364 قمری مشرف به قم شدم و با بعضی اساتید حوزه آشنا شدم، اوایلی بود که حضرت استاد علامه طباطبایی- رضوان‏الله تعالی علیه- مشرف به آن شهر مقدس شده بودند. ولی بنده هنوز لیاقت تشرف به حضورشان را حاصل ننموده بودم؛ اما به دروس اخلاقی بعضی از شاگردان مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی و دیگران که آشنایی با معارف اسلامی داشتند، کم و بیش رفت و آمد داشتم و چیزهایی به‏گوشم می‏خورد. در این زمان تماس با بعضی از دوستان تهرانی (که پیش از من از اساتید عرفانی ومرحوم استاد استفاده برده بودند.) مرا به معارف الهی بخصوص دیوان حافظ علاقمند کرد و در جلساتی که غزلی از خواجه درآن خوانده می‏شد، آشنایی بیشتری با خواجه و بیاناتش پیدا نمودم. کم‏کم توفیق آشنایی با مرحوم علامه طباطبایی (رضوان‏الله تعالی علیه) در درس فلسفه و تفسیرشان برایم حاصل شد.

در سال 1372 قمری آشنایی‏ام با معظم‏له بیشتر شد، و از ایشان تقاضای راهنمایی عملی کردم عنایت فرمودند و پذیرفتند و به برنامه‏های سلوکی آشنایم ساختند. درضمن در جلسه‏ای که عده‏ای از دوستان اهل‏عمل خدمت ایشان حاضر می‏شدند، به‏اجازه آن بزرگوار حاضر شده و بهره‏ها می‏گرفتم پس از تعطیل شدن جلسات با دوستان گهگاهی جلسات انسی و حالی داشتیم، درعین‏حال پس از درس و اوقاتی که استاد به زیارت اهل قبور و یا حرم مشرف می‏شدند، تنها خدمتشان می‏رسیدم و بهره می‏بردم.

پس از چند سال که جلسه عمومی با استاد نداشتیم، از ایشان تقاضا شد، هفته‏ای یک جلسه به اتفاق بعضی از دوستان خدمتشان برسیم، قبول فرمودند. نویسنده سؤالاتی از آیات و احادیث و ادعیه و کلمات عرفا وغزلیات خواجه می‏کردم، جواب می‏فرمودند. در این جلسه قریب 200غزل از دیوان حافظ خدمتشان خوانده شد که به‏طور مختصر و سربسته و در بعضی ابیات به‏طور تفصیلی بیاناتی داشتند.

نویسنده در سال‏های آخر عمر استاد در فکر آن شدم شرحی مختصر بر غزلیات خواجه بر سبکی که از استاد یاد گرفته بودم، بنویسم. اما از آنجا که کسالت مزاج و ناراحتی اعصاب، اجازه انجام آن‏را نمی‏داد، در روز پنجشنبه بیست و هشتم جمادی‏الثانی یک‏هزار و سیصد و نود و هفت، با تفال به قرآن کریم و الهام از آیه شریفه «ومن ثمرات النخیل والاعناب، تتخذون منه سکرا ورزقا حسنا؛ ان فی ذلک لایة لقوم یعقلون»[37] کار خود را آغاز کردم، تا اهل دل را حالی، و سالکین را توجهی حاصل شود.

پس از رحلت استاد (رضوان‏الله تعالی علیه) به تقاضای بعضی از اساتید حوزه و دوستان، تصمیم به چاپ آن گرفتم، با افزودن آیات و روایات و دعاها و بیانات دیگر غزلیات خواجه آن‏را تجدیدنظر کردم تا استفاده از این شرح بیشتر گردد.

هرچند تاکنون شرح‏هایی بر دیوان خواجه یا بعضی غزلیات او نوشته‏اند، ولی بیشتر آنان به اصطلاحات و ظرافت‏های ادبی آن توجه داشته‏اند. بعضی از فلاسفه و عرفا هم بر بعضی از غزلیاتش شرحی نگاشته‏اند، ولی نه به طریقی که ما پیموده‏ایم که مطابق با حالات و گفتار خواجه و بهره گرفته از آیات و احادیث و دعاهاست، و خواجه را از نسبت‏های ناروایی که به او زده‏اند و کج‏فهمی‏هایی که از اشعارش داشته‏اند مبرا می‏سازد، و در مقدمه هر جلد از مجلدات این شرح نیز بیانات مستقلی برای دفع آن شبهات آورده‏ایم.

هنگامی‏که از استاد بزرگوار[38] (رضوان‏الله تعالی علیه) سؤال می‏شد که غیر از خواجه چه کسی از شعرای فارسی زبان اهل کمال، بهتر و زیباتر شعر و غزل سروده است؟ جواب می‏شنیدیم: «خواجه» هرگز ندیدیم حضرت استاد کسی را در ردیف خواجه نام ببرند، بلکه می‏فرمودند: «گفتار خواجه بر طبق حال است، ای کاش! کسی می‏توانست غزلیات او را بر طبق حالات سلوکی تنظیم کند» و همواره می‏فرمودند: «چه کسی می‏تواند غزلیات حافظ را شرح کند؟!» که علت آن نیز، همان بر طبق حال بودن ابیات اوست.

ممکن است مقصود استاد از بیان این جمله که: «چه کسی می‏تواند غزلیات حافظ را شرح کند» این باشد که تا فردی خود به این کمالات نرسیده باشد نمی‏تواند به عمق سخن خواجه پی ببرد.

با این‏وجود، همانطور که پیش از این گفتیم در ایامی که شرفیاب محضر استاد بودیم و غزلی را عنوان می‏کردیم، با بیانات شیوایی به شرح آن می‏پرداختند، که این شرح نیز الهام گرفته و اقتباس از روش ایشان است.

ما در شرح غزلیات حداکثر تلاشمان برآن بوده که از توضیح اصطلاحات پرهیز کنیم، و به مقصود مناسب از هر بیت اشاره کنیم، و از بین دیوان‏های منسوب به خواجه، دیوان قدسی را که ازنظر صحت متن، واقع‏بینی و بیان حالات وی موافقت داشت انتخاب کرده، و تمام 600 غزل و یک مثنوی‏نامه آخر آن‏ را در 10مجلد شرح داده و در ابتدای هر جلد مقدمه‏ای نگاشته‏ایم.

امید است این مختصر، موردتوجه سالکان و اهل عمل قرار گیرد، و برای حل مشکلات در سیر خود از بیانات و راهنمایی‏های خواجه استمداد کرده و دستورات او را به‏کار گیرند، و فقط به خواندن و لذت بردن از بیانات وی بسنده نکنند، و اگر با دیده بصیرت به این مجموعه نظر کنند، آن‏را کتابی اخلاقی، توحیدی، مذکر و دعوت‏کننده به این مجموعه نظر کنند، آن‏را کتابی اخلاقی، توحیدی،مذکر و دعوت‏کننده به عمل خواهند یافت؛ لذا شایسته نیست که از آن بهره‏ای نبرده و عمر گرانمایه را تنها صرف خواندن آن نمایند.

با خود در این فکر بودم که چه نامی را برای این کتاب انتخاب نمایم، با تفألی به دیوان آن، از خود خواجه تقاضای این خواسته را کردم. این بیت آمد:

جمالت آفتاب هر نظر باد     زخوبی روی خوبت خوبتر باد

لذا با الهام از این بیت، نام «جمال آفتاب و آفتاب هر نظر» را اختیار کردم، والحمدالله.

مطالب مرتبط:

محصولات کتاب جمال آفتاب

منابع:


[1] - ذاریات: 56 - و جن و انسان‏ها را نیافریدم، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.
[2] - عن الصادق (ع) قال: خرج الحسین بن‏علی (ع) علی اصحابه، فقال: ایهاالناس! ان‏الله- جل ذکره- ما خلق العباد الا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، و اذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه... (از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند: روزی حضرت امام حسین بن علی (ع) (از خانه) بیرون آمده و بر اصحاب خود وارد شدند و آنگاه فرمودند: ای مردم! خداوند- که ذکر و یادش بزرگ و گرامی باد- بندگان را نیافرید مگر برای این که او را بشناسند، پس هرگاه که او را شناختند، عبادتش می‏کنند، و هنگامی که عبادت کردند، به عبادت او از عبادت غیر او بی‏نیاز خواهندشد...) تفسیر صافی، ج2، ص610، به نقل از علل الشرایع.
[3] - بحارالانوار، ج77، ص74- براستی که آغاز عبادت و پرستش خداوند، شناخت اوست؛ بنابراین او اول پیش از هر چیز می‏باشد و قبل از او هیچ چیز نبوده، و تنها و یگانه‏ای است که دومین ندارد، و باقی و پایداری است که نهایت ندارد.
[4] - بحارالانوار، ج 94، ص95- معبودا! براستی هرکس که علاقه و آز شدید به یاد تو او را سرگرم نساخته، و سفر به قرب و نزدیکی‏ات او را (از غیر تو) به کنار نکشد، زندگانی‏اش مرگ، و مردنش حسرت و افسوس برای او خواهدبود.
[5] - مقصود کتاب «پاسداران حریم عشق» است.
[6] - فهرست موضوعی غرر و درر، باب الجهل، ص 52- مردم، دشمن چیزهایی هستند که بدان آگاه نیستند.
[7] - فهرست موضوعی غرر و درر، باب الجهل، ص 53- جاهل و نادان، از آنچه شخص حکیم و فرزانه به آن انس دارد، وحشت و هراس دارد.
[8] - فهرست موضوعی، غرر و درر، باب الجهل، ص 55- هرگز با چیزهایی که بدان آگاهی ندارید، دشمنی نورزید؛ زیرا بیشتر علم و آگاهی، در اموری است که شما نمی‏شناسید.
[9] - سرالصلاة، ص 64 و 65.
[10] - روم: 30- پس استوار و مستقیم، روی و تمام وجود خویش را به سوی دین برپادار.
[11] - روم: 30- همان سرشت الهی که همه مردم را بر آن آفرید.
[12] - روم: 30- هیچ تغییر و دگرگونی در آفرینش خداوند نیست.
[13] - روم: 30- این همان دین استوار می‏باشد.
[14] - روم: 30- ولیکن بیشتر مردم قدس سره‏از این حقیقت[ آگاه نیستند.
[15] - انفال: 24- ای کسانی که ایمان آورده‏اید، هنگامی که خدا و رسول شما را دعوت کنند، اجابت نمایید.
[16] - انفال: 24- برای آنچه که مایه حیات و زندگانی شماست.
[17] - انفال: 24- و بدانید که همانا خداوند میان هر کس و قلب او حایل است قدس سره و از خود او به او نزدیکتر می‏باشد.
[18] - انفال: 24- و براستی که به سوی او محشور می‏گردید.
[19] - بقره: 269- خداوند، حکمت و فرزانگی را به هر کس بخواهد، عنایت می‏فرماید.
[20] - بقره: 269- و هر کس که حکمت و فرزانگی به او عنایت شده، بی‏گمان خیر و خوبی فراوانی به او عطا شده است.
[21] - نحل: 125- و جز صاحبان عقل و خردمندان واقعی متذکر نشده و به یاد نمی‏آورند.
[22] - نحل: 125- باحکمت و پند نیکو قدس سره مردم را[ به سوی پروردگار خویش دعوت نما.
[23] - مائده: 54- خداوند، ایشان را دوست می‏دارد.
[24] - مائده: 54- ایشان، خداوند را دوست می‏دارند.
[25] - نور: 35- خداوند، نور و روشنایی آسمانها و زمین است.
[26] - نور: 35- خداوند هر کس را بخواند به نور خویش رهنمون می‏شود.
[27] - وافی، ج 3، ابواب المواعظ، باب مواعظ الله سبحانه، ص 40- و بی‏گمان عقل او را غرقه معرفت و شناخت خویش می‏گردانم.
[28] - وافی، ج 3، ابواب المواعظ، باب مواعظ الله سبحانه، ص 40- و حتماً خود به جای عقل او قرار می‏گیرم.
[29] - الجواهر السنیة، ص 121-و گوش او می‏شوم که با آن می‏شنود، و چشم او که با آن می‏بیند...
[30] - برای آشنایی با معنای مقام نورانیت، به رساله «جلوه نور» و رساله «فروغ شهادت» از نویسنده رجوع شود.
[31] - قصیده اول دیوان حافظ، چاپ قدسی، و غزل 31، ص 59، و غزل 36، ص 62و غزل 211، ص 176، و غزل 305، ص 238.
[32] - برگزیدگان.
[33] - دیوان مرحوم فیض کاشانی، ص 219و 220.
[34] - «طریقت» عمل به شریعت حضرت محمد (ص) است، و «حقیقت» نتیجه عمل به دستورات شریعت است.

[35] - دیوان مرحوم سبزواری، ص 75و 76.
[36]- دیوان حافظ، چاپ قدسی، غزل 483، ص 350.
[37] - نحل: 67- و از میوه‏های خرما و انگور، مواد مست‏کننده و روزی نیکویی می‏گیرید؛ همانا در این (مطلب) برای گروهی که عقل خویش را به‏کار زده و می‏اندیشند، نشانه روشن و آشکاری است.
[38] - در این مقدمه و در تمامی موارد، مقصود از استاد «حضرت آیة‏الله سید محمد حسین طباطبایی قدس‏سره» می‏باشد.
 
اندکی صبر نمایید...

مطالب مرتبط