اصل در اعتکاف دو امر است:
مطلب اوّل که مقدّمهی امر دوم است، عزلت در اعتکاف و اشتغال به خود و عبادت خالصانه و فکر و ذکر و تلاوت قرآن در ایامالبیض است. از آنجا که بحمد الله سنت اعتکاف در این ایام احیاء شده، در اینجا پیرامون اهمّیّت عزلت و تنهایی در ایام اعتکاف توضیح بیشتری میدهیم:
مختصری پیرامون عزلت
انسان در طول سال، به دلیل ارتباطات گستردهی
اجتماعی، گرفتار انواع اشتغالات روزمرّه میشود. اشتغالات غیرتوحیدی، ولو عمل حرامی نباشد، فرد را از توجّه به خود و اصلاح امور آخرت و خصوصاً انس با پروردگار باز میدارد؛ چنانکه خداوند در دستور به نماز شب خطاب به رسول خدا{صلوات الله علیه} میفرماید:
<وَمِنَ اللَّیْلِ فَٮݠݧݑَهݧݨݧَݡجݦݩَّݡݡدْ بِهٖ ناٰڡݨݐݫِلَةً لَکَ عَسݩݧٰٓى اَنْ یَٮݫݫݓݧْعَثَکَ رَبُّکَ مَٯݨݑاٰمًا مݨݧَݡحݨْمݧُودًا>[1]
و پاسی از شب را با [خواندن] قرآن زنده بدار، که برای تو [واجبی] افزون [بر وظایف امت] است؛ امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.
و سپس دلیل تأکید بر عبادت شبانه را کثرت اشتغالات روزانه بیان میدارد و میفرماید:
<اِنَّ لَکَ ڡݨݐݭِی النَّهاٰرِ سݨَݡبݨݧْحݩًݡا طَوٖیلًا>[2]
تو را در روز آمد و شدی دراز و طولانی (در امور مردم) است.
«عزلت» به معنای انفراد و انتخاب اوقاتی خلوت برای خود در دوران عمر است. عزلت دارای مراتب گوناگونی بوده است که برخی از آنها به عموم مردم توصیه شده و مراتب بالاتر آن -به تناسب بالا رفتن مرتبهی مراقبه- به خواص در اوقات خاصّی توصیه میشده. ایّام اعتکاف از جمله اوقات اعتزال خواص است. برای بیشتر روشن شدن این مسئله به اختصار به مراتب عزلت اشارهای میکنیم.
مرتبهی اوّل عزلت: دوری از اهل معصیت
این مرتبه از عزلت، ابتداییترین توصیه به عموم مؤمنین است؛ زیرا فاصله گرفتن در ارتباط با اهل معصیت، وظیفهی همه و در همهی اوقات است. ضرورت این مرتبه از عزلت به حدّی روشن است که نیازی به استدلال ندارد؛ زیرا نفوس در ارتباطات با یکدیگر، از هم شکل میگیرند؛ چنانکه رسول خدا{صلوات الله علیه} فرمود:
«المَرْءُ عَلَی دِینِ خَلِیلِهِ، فَلْیَنْظُر أَحَدُکُمْ مَنْ یُخالِلُ.»[3]
انسان بر دین دوست و همنشینش است؛ پس مراقب باشید با که رفت و آمد و معاشرت میکنید.
در نتیجه، مجالست با اهل معصیت و افراد سفیه، ناخودآگاه نفس را آلوده و به سوی گناه و سفاهت در دین سوق میدهد.
امام علی{علیه السلام} میفرمایند:
«فَسادُ الْأَخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الْأَخْلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.»[4]
فساد اخلاق به واسطهی معاشرت با آدمهای نادان رخ میدهد و اصلاح اخلاق بهواسطهی همنشینی با عقلاست.
از طرف دیگر، فطرت الهی انسان ها که ذاتاً میل به توحید و فضائل توحیدی دارد، در اثر ارتباط با نفوس پلید و قلوب منکوس، صورت آنها را به خود میگیرد و حیات الهی خود را از دست میدهد؛ در نتیجه، استعداد کمال و تعالی به معارف و مدارج بلند الهی از انسان گرفته میشود؛ چنانکه امام باقر{علیه السلام} از قول رسول خدا{صلوات الله علیه}، از جمله عوامل مرگ دلها را آلوده شدنهای متعدّد به گناهان و خوشگذرانی با زنان نامحرم و اهل فساد و رفت و آمد با انسانهای نابخرد و مجالست فراوان با افراد خوشگذران بیان فرمودند.[5]
مرتبهی دوم عزلت: عزلت از اهل دنیا (خلوت خاص)
این مرتبه، توصیه به خواصّ از مؤمنین است؛ زیرا در فرهنگ دین، محبّت دنیا ریشهی همهی مفاسد و گناهان است؛ تا به آنجا که رسول خدا{صلوات الله علیه} فرمود:
«حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ، وَ مِفْتاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ، وَ سَبَبُ إِحْباطِ کُلِّ حَسَنَةٍ.»[6]
دنیادوستی، ریشهی هر خطا، کلید هر گناه و سبب بیحاصل شدن هر کار نیکی است.
بر این اساس است که مبنای عزلت مرتبهی دوم شکل میگیرد و خداوند به رسول خود{صلوات الله علیه} دستور میدهد با اهل دنیا، که دین خدا برای آنان ابزاری در دنیاطلبی است، رفت و آمد نداشته باشد:
<وَدݧݩݐَرِ الَّذٖینَ اتَّخݧَذُوا دٖینَهُمْ لَعِبًا وَلݠَهݩْوًا وَغݦَرݦَّٮݩݩݑݨْهݧݧݧُمݧݧُ الݨْحݧݧَیݧݧݧٰوةُ الدُّنْیاٰ٭ݦݦݦݦݦ>[7]
و کسانى را که دین خود را بازیچه گرفتند و زندگى دنیا فریبشان داده به حال خود واگذار.
امیر المؤمنین حضرت علی{علیه السلام} نیز در این رابطه، ریشهی آغازین سلوک در توحید را اعتزال از دنیاطلبان و انس با اهلالله بیان میدارند:
«فی اعْتِزالِ أَبْناءِ الدُّنْیا جِماعُ الصَّلاحِ»[8]
عزلت و گوشهگیری از اهل دنیا موجب آمیختن با نیکیهاست.
مرحوم علّامهی طباطبایی میفرمود:
«گوشهنشینی، ملازم با معرفت و یا موجب آن نیست؛ ولی کسی که میخواهد اهل معرفت شود، باید معاشرتش را مخصوصاً با اهل غفلت و اهل دنیا کم کند و فرش هر مجلسی نباشد و کار شبانهروزی او در مجالس بیهوده صرف نشود و از معاشرتهای بیفایده و بیمغز تا میتواند اجتناب نماید و طوری نشود که با همه و در هر مجلسی حاضر شود.»[9]
مرتبهی سوم: خلوت اخصّ خواص
این مرتبهی از عزلت، توصیهای موقّت و در اوقات خاص به اخصّ خواصّ از مؤمنین است، تا بتوانند در آن اوقات به طور کامل از غیر حق منقطع و متوجّه پروردگار باشند.
امام علی{علیه السلام} میفرمایند:
«العُزْلَةُ أَفْضَلُ شِیَمِ الْأَکْیاسِ.»[10]
گوشه گیرى، برترین خصلت زیرکان است.
این مرتبه از عزلت در اوقات خاصّی از زندگی همهی انبیاء و اولیای الهی؟عهم؟ دیده میشود؛ چنانکه اربعینیّات حضرت موسی{علیه السلام} در کوه طور و یا رسول اکرم{صلوات الله علیه} در غار حرا و اعتکاف حضرات مریم؟سها؟ و زکریا{علیه السلام} در مسجد، شواهد قرآنی آن است. با چنین عزلتهایی باب رحمت خاص پروردگار بر اولیاء باز میشود و باب گشایشهای توحیدی در سلوک الی الله بر سالکان باز میگردد؛ چنانکه خداوند دربارهی عزلت اصحاب کهف میفرماید:
<وَاِذِ اعْتَزݨَلْتݧُمݨݧُوهݧݩݧُمْ وَماٰ یݨَعݨݧْبݧُدݩُونَ اِلَّا اللّٰهَ فݦَاْوݧݨُۥݦٓا اِلَى الْکَهْفِ یَںݧݐݨْشُرݦْ لݦَکݧُمْ رَبُّکُمْ مِنݨْ رݧݨَحݦݨْمݧَتِهٖ وَیُهݧَیݨّݫِىݩݘݨݨْ لݦَکݧُمْ مِنݨْ اَمْرِکُمْ مِرݦݦݨݦْڡݦݨݐَقًا>[11]
اینک که از آنها و از آن خدایان که غیر از خداوند مىپرستند گوشهگرفتهاید، پس به سوى غار رهسپار شوید تا پروردگارتان رحمت خویش را بر شما بگسترد و براى شما در کارتان گشایشى فراهم کند.
بر این اساس است که عزلت و بیتوته نمودن در مساجد، سیرهی همهی بزرگان اهل معنا بوده است؛ چنانکه دربارهی مرحوم ملا حسینقلی همدانی نقل شده که در شبهای تابستان، غالباً چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه، همراه با شاگردان در مسجد سهله اعتکاف داشتند. و یکی از رهـنـمـودهـای مـرحـوم قـاضـی به شاگردانش، عـبادت و بیتوته در مساجد و مکانهای متبرّکی مانند مسجد کوفه و سهله بود. ایشان خود در مسجد کـوفـه و سـهـله حـجره داشت و بعضی شبها را به تنهایی در آن حجرات بیتوته میکرد. مرحوم علامهی طباطبایی دربارهی حالات استاد در این اعتکافها میفرمود:
«باز مطلبی را خود از استاد- رضوان اللَّه تعالی علیه- نشنیدم، ولی رفقا از استاد نقل میکردند که آن بزرگوار شبی در مسجد کوفه بیتوته نموده بودند و میفرمودند: «دیشب، در و دیوار مسجد با تسبیح خود نگذاشتند تا صبح بخوابیم.» این همان در و دیواری است که دیگران هم خوابیده بودند و هیچ نمیشنیدند. معلوم میشود وضع و حال استاد به گونهای بوده که چنین شنوایی را داشتهاند، نه آن که در سنگ و آجر تغییری پیدا شده بود.»[12]
شرایط مکان اعتکاف
اعتکاف باید در مسجد باشد و احکام خاصّی دارد که در رسالههای عملیّه به آنها اشاره شده. با توجّه به نکاتی که در مراتب عزلت اشاره شد، معتکف باید حتّیالامکان شرایطی را به وجود آورد که اعتکاف او به عزلت مرتبهی سوم نزدیک شود. در این مختصر، اشارهای به اهمّ این امور مینماییم:
در یک نگاه کلّی، میتوان گفت که اعتکاف ظرف ذکر الهی در بیتالله -یعنی مسجد- است. لذا لازم است که حتّیالامکان شرایط و مستحبّاتی که در هنگام ذکر لازم است و تحصیل حضور قلب مینماید در اعتکاف فراهم شود. برخی از اهمّ این موارد به قرار ذیل است:
1- به حدّاقل رسانیدن عوامل مزاحم ذکر.
اصل در اعتکاف، انتخاب شرایطی جهت انقطاع از غیر حق است؛ چنانکه امیرالمؤمنین علی{علیه السلام} می فرمایند:
«الْوُصْلَةُ بِاللَّهِ فی الْإِنْقِطاعِ عَنِ النّاسِ.»[13]
وصول به حضرت حق، در انقطاع از مردم است.
بنابراین، باید همهی اموری که به نحوی موجب خواطر و تشویش حال میشود به حداقل برسد. مرحوم آیتالله سید مهدی بحرالعلوم در رسالهی سیر و سلوک خود، پیرامون مکان خلوت خاص و ذکر می فرماید:
«و امّا خلوت خاصّ[14]؛ پس اگر چه در جمیع عبادات و اذکار خالی از فضل نیست، و لکن در طایفهای از اذکار کلامیّه -بلکه در جمیع آنها- در نزد مشایخ طریقت شرط است. و مراد اهل اوراد از خلوت، این قسم است. و شرط است در آن، وحدت و دوری از محلّ ازدحام و غوغا، و استماع صوت مشوِّشِ حال، و حِلّیّتِ مکان و طهارت آن، حتَّی السقف و الجُدران، و باید گنجایش آن به قدر ذاکر و عبادت او باشد و بس. و قول عیسی{علیه السلام} «وَلْیَسَعْکَ بَیْتُکَ»[15] اشاره به آن است. و بهتر آن است که یک در داشته باشد، و روزن و فرجه نداشته باشد.»[16]
تأکید بر کوچکی و خلوتی و یک در داشتن محل ذکر و نماز، بیانگر شدّت اهتمام اهل معنا در خالی بودن محل ذکر از عوامل مزاحم است. چنانکه غار «حِرا» به لحاظ وسعت و موقعیت شاهدی بر این مطلب است. لذا توصیه میشود مسجدی انتخاب شود که حتّیالامکان خلوت و از وجود افراد مزاحم ذکر خالی باشد و افراد شرکت کننده در اعتکاف، اهل ذکر و مناجات و مشوّق یکدیگر در انس با پروردگار باشند.
آوردن وسایل ارتباط با خارج از محیط اعتکاف باید به حداقل برسد؛ مثلاً استفاده از تلفن همراه و خصوصاً مشغولیت به فضاهای مجازی و شبکههای اجتماعی،
که عملاً با انقطاع سازگار نیست، ممنوع است.
به همین ترتیب، استفاده از کامپیوتر و سایر وسائل، ولو در جهات علمی و کار درسی باشد، جایز نیست. معتکف در این ایام باید پیوسته در حال محاسبهی گذشته و فکر و ذکر و نماز و یا تلاوت آیات قرآن و برنامهریزی برای آیندهی توحیدی خود باشد و فرض را بر این بگذارد که ناچار است به واسطهی بیماری، برای مدّت سه روز، به طور کامل بستری شود و هیچ ارتباط حقیقی و یا مجازی با بشری نداشته باشد تا انقطاع واقعی برای او حاصل شود.
2- صَمت خاص و یا سکوت مطلق
صمت و عزلت در اعتکاف قرین یکدیگرند. در نتیجه، اگر خلوت عام و یا خاص و یا اخصّ است، صَمت نیز باید در همان مرتبه قرار گیرد. لذا در اعتکاف که بنا بر خلوت خاص و یا اخصّ است، معتکف باید حتّیالامکان از سخن گفتن به گزافه و حتّی غیر آن پرهیز نماید، تا درهای کلام باطن بر او باز شود و بتواند معارف توحیدی را از ادعیه و آیات قرآنی که در این ایّام تلاوت میکند بشنود.
3- سَهَر و بهرهمندی از نماز شب
شعر زیر میان اهل معنا معروف است و همهی دستورات ابتدایی در سلوک الیالله در آن جمع شده:
صَمت و جوع و سَهَر و عزلت و ذکری به دوام
ناتمامان جهان را کند این پنج تمام
در اعتکاف، روزه از شرایط ضروری است؛ ولی روزهدار در هنگام سحر و افطار باید سعی کند که تغذیهی خود را به میزانی تنظیم کند که مُخِلّ حال او در ذکر و تلاوت نشود. بعد از تحصیل صمت و عزلت، بهترین زمان برای ذکر نیمههای شب و هنگام سحر است. در این اوقات، علاوه بر نماز شب و نیز اعمال مأثوری که در کتب ادعیه ذکر شده، میتوان با برنامهریزی، دعاهای پرمعنا و مناسب حال خود را انتخاب و از آنها بهره برد؛ که از جمله بهترین آنها، مناجات خمس عشره، مناجات شعبانیّه، دعای کمیل و نیز دعاهای خاصّ ماه رجب و سایر ادعیهای است که در کتب دعایی (به خصوص صحیفهی سجّادیّه) موجود است.
در این میان، میتوان در حدّ توان، سورههای طولانیتر را در نماز شب انتخاب نمود تا هم نافلهی شب بهجا آورده شود و هم از ثواب بیشتر تلاوت قرآن در نماز بهره برد. نیز اگر بتوان نماز شب خود را به سبک رسول خدا{صلوات الله علیه} انجام داد بهتر است، و در بین نماز شب و یا بعد از آن و قبل از اذان صبح، سجدهی طولانی با اذکار استغفاری و یا تسبیحی داشت.
فکر و برنامهریزی برای آینده
اوقات فراغت در اعتکاف، بهترین زمان برای فکر و برنامهریزی آینده در مسائل توحیدی است؛ تا زمان و سرمایهی عمر در بهترینها صرف شود. چنین تفکری است که در بیانات اولیای الهی؟عهم؟ حیات قلب و کلید درهای حکمت است؛ چنانکه مولا علی{علیه السلام} میفرماید:
«عَلَیْکُمْ بِالْفِکْرِ؛ فَإِنَّهُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصیرِ وَ مَفاتیحُ أَبْوابِ الْحِکْمَةِ.»[17]
بر شما باد به تفکّر؛ که تفکر، حیات قلب انسان بصیر و کلید درهای حکمت است.
و چنین تفکّری است که از عبادت یک سال باارزشتر است. چنانکه امام صادق{علیه السلام} میفرمایند:
«تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ <اِںݧݐَّماٰ یَٮݧݩݩݑَدݧݐݩَکݠَّرُ اُولُوا الݦْاݦݨَݢݢلݠْباٰبِ>.»[18]
حَسَن صیقل، راوی این حدیث، میگوید: به خدمت امام صادق{علیه السلام} رفتم و دربارهی ارزش فکر و چگونگی آن سؤال کردم. حضرتش ضمن تکرار بیان فوق، از قول رسول خدا{صلوات الله علیه} فرمودند:
«یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ وَ بِالدَّارِ فَیَتَفَکَّرُ، فَیَقُولُ: أَیْنَ سَاکݡِنُوکِ؟ وَ أَیْنَ بَانُوکِ؟ مَا لَکِ لَا تَتَکَلَّمِینَ؟»[19]
بر ویرانهاى یا از کنار خانهاى گذر کند، به فکر فرو رود و بگوید: ساکنان تو کجایند؟ و سازندگان تو کجایند؟ چرا سخن نمىگویی؟
بنابراین، اولین فکر در اوقات خلوت، محاسبهی گذشتهی خود، چگونگی اصلاح کاستیها و توبهی از گناهان و عبرت از دیگران در برنامهریزی آیندهی خود است.
عمدهی اعمال مشهور در این ایام، عمل امّداوود و دعای پایانی آن و گریه و ابتهال در درگاه الهی است. در روایت است که گریه در سجدهی پایانی دعا، علامت استجابت آن است.[20]
مختصری دربارهی عمل امّداوود
مرحوم سید بن طاووس در اقبال مینویسد: «زمانی که منصور عباسی، عبد اللّه بن حسن{علیه السلام} را به همراه گروهی از آل ابیطالب زندانی کرد و دو پسر عبد اللّه بن حسن{علیه السلام}، یعنی محمد و ابراهیم را به قتل رساند، در این زمان داوود بن حسن بن حسن{علیه السلام} را نیز گرفت و با غل و زنجیر از عراق به مرکز حکومت خویش انتقال داد. او پسر دایهی امام جعفر صادق{علیه السلام} بود؛ زیرا «امّ داوود» مادر رضاعی امام صادق{علیه السلام} بود و مادر داوود به ایشان شیر داده بود.
امّ داوود میگوید: مدت زمانی پسرم نیامد و خبری از او در عراق به گوشم نرسید. در این زمان، پیوسته به درگاه خداوند دعا و تضرع نموده و از برادران دینی و کوشا در عبادت، میخواستم که در اینباره به درگاه خدا دعا کنند، ولی اثری از اجابت دعا نمیدیدم، تا اینکه روزی برای عیادت به محضر حضرت جعفر بن محمد؟عهما؟ وارد شدم و پس از پرسوجو از حال آن حضرت و دعا برای ایشان، آن بزرگوار فرمود: ای امّ داوود، از داوود که من برادر رضاعی او هستم، چه خبر؟ عرض کردم: ای آقای من، داوود کجاست، در حالی که مدت زمان طولانی است که او را از من جدا و در عراق زندانی کردهاند. فرمود: چرا دعای استفتاح را نمیخوانی، همان دعایی که درهای آسمان برای اجابت آن گشوده میگردد و دعاکننده بیدرنگ اثر اجابت را میبیند و در برابر آن، در نزد خداوند متعال پاداشی به جز بهشت ندارد؟ عرض کردم: این دعا چگونه است ای پسر راستگویان؟! فرمود: ای امّ داوود، ماه حرام بزرگ، ماه رجب، نزدیک شده است و این ماه، ماهی است که دعا در آن به اجابت میرسد و این ماه، ماه اصمّ خدا است.» سپس حضرت دستور اعمال معروف به ام داوود را به او یاد داد. سپس فرمود: «آنچه را که به تو آموختم حفظ کن و مبادا آن را به کسی بیاموزی تا برای هدف نادرست و باطلی دعا کند؛ زیرا اسم اعظم خداوند در آن نهفته است، همان اسمی که هرگاه بدان دعا شود، خداوند اجابت میکند و هرگاه با توسل به آن از خدا درخواست شود، عطا میکند. اگر آسمانها و زمین و دریاها به روی انسان بسته باشند و حاجت تو از گشوده شدن آنها بزرگتر باشد، خداوند راه رسیدن به آن را برای تو آسان خواهد نمود و اگر همهی جنّیان و انسانها دشمن تو باشند، خداوند تو را از مزاحمت آنها کفایت نموده و آنها را ذلیل و خوار خواهد نمود.»
امّداوود می گوید: «دعای یاد شده را نوشتم و از محضر امام صادق{علیه السلام} خارج شدم، تا اینکه ماه رجب فرا رسید و به آنچه آن حضرت فرموده بود، عمل کردم. شبی، در اواخر شب حضرت محمد{صلوات الله علیه} و تمام فرشتگان و پیامبرانی را که در دعای گذشته بر آنان درود فرستادم، در خواب دیدم، در حالی که آن حضرت به من میفرمود: ای امّ داوود، به تو و همهی برادرانت مژده باد، که همگی برای تو شفاعت خواهند کرد و تو را به برآوردن حاجتت مژده میدهند و تو را بشارت باد که خداوند متعال تو و فرزندت را حفظ نموده و آن را به تو باز میگرداند. از خواب بیدار شدم و فقط به اندازهی فاصلهی عراق تا مدینه برای سواری که مرکبش را تند و با شتاب براند، گذشته بود که داوود به خانه بازگشت. از حال او پرسیدم. گفت: تا روز نیمهی رجب، در بند و زنجیر و در بدترین زندانها بودم. وقتی شب شد، در خواب دیدم که گویی زمین برای من درنوردیده شد و دیدم که تو بر روی حصیر مخصوصی که بر روی آن نماز میگزاری، نشستهای و مردانی در کنار تو نشستهاند که سرهایشان در آسمان و پاهایشان در زمین است و مشغول تسبیح خدا هستند. یکی از آنان که صورتی زیبا و لباسی پاکیزه و بویی خوش داشت و به گمان من، رسول خدا{صلوات الله علیه} بود، به من گفت: ای پسر پیرزن شایسته، تو را بشارت باد! که خداوند دعای مادرت را اجابت نمود. از خواب بیدار شدم و دیدم که پیکهای منصور دم در ایستادهاند. در دل شب، مرا به حضور منصور بردند و او دستور داد که زنجیر از دست و پای من باز نموده و به من نیکی و احسان کنند و نیز دستور داد که 10 هزار درهم به من بدهند و بر شتر راهوار سوار کرده و با سرعت و شتاب براندند، تا اینکه وارد مدینه شدم.» امّداوود در ادامه میگوید: «داوود را به خدمت امام صادق{علیه السلام} بردم. فرمود: منصور، امیر مؤمنان{علیه السلام} را در خواب دید و ایشان به او فرمود: فرزندم را آزاد کن، وگرنه تو را در آتش جهنم میافکنم و او خود را در حالی دید که گویی زیر پاهایش آتش جهنم قرار دارد. از خواب بیدار شد و مجبور شد که تو را -ای داوود- آزاد کند.»
از این داستان برمیآید که اصل در این سه روز «ایام البیض»، روزهداری و عزلت است و معتکف شدن در مسجد در درجهی دوم قرار دارد. و لذا اگر کسی موفق به اعتکاف نشد بهتر است مانند ایام ماه مبارک رمضان حجم کار متعارف را کمتر کند و بیشتر به خود و امور عبادی بپردازد، تا روز نیمهی ماه رجب که شب آن از جمله افضل شبهای سال است و روز نیمهی رجب نیز مانند روز عرفه اختصاص به دعا و استغفار و تلاوت آیات الهی دارد و یکی از چهار روز سال است که به شرف روزه ممتاز است.
مرحوم سید در اقبال روایتی را از حضرت آدم{علیه السلام} نقل میکند که به پروردگار عرضه داشت:
«یا رَبِّ أَخْبِرْنِی بِأَحَبِّ الْأَیّامِ إِلَیْکَ وَ أَحَبِّ الْأَوْقَاتِ. فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِ: یا آدَمُ، أَحَبُّ الْأَوْقَاتِ إِلَیَّ یَوْمَ النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ. یا آدَمُ، تَقَرَّبْ إِلَیَّ یَوْمَ النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ بِقُرْبَانٍ وَ ضِیافَةٍ وَ صِیامٍ وَ دُعَاءٍ وَ اسْتِغْفَارٍ وَ قَوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.»
پروردگارم، محبوبترین روزها و محبوبتترین اوقات در نزد تو چه زمانی است؟ پس خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرمود: ای آدم، محبوبترین روزها نزد من روز نیمهی رجب است. ای آدم، در این روز با قربانی و میهمانی گرفتن و روزه و دعا و استغفار و گفتن «لا اله الا الله» به من نزدیکی بجوی.
خداوند در ادامه به حضرت آدم{علیه السلام} میفرماید: «در فرزندانت پیامبری را قرار میدهم که حلیم و رحیم و کریم است...» و صفات دیگری را برمیشمرد و سپس دربارهی ماه رجب و فضیلت امّت پیامبر اکرم{صلوات الله علیه} میفرماید:
«...أَخُصُّهُ وَ أُمَّتَهُ بِیَوْمِ النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ لَا یَسْأَلُونِّی فِیهِ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَیْتُهُمْ وَ لَا یَسْتَغْفِرُونِی إِلَّا غَفَرْتُ لَهُمْ وَ لَا یَسْتَرْزِقُونِی إِلَّا رَزَقْتُهُمْ وَ لَا یَسْتَقِیلُونِی إِلَّا أَقَلْتُهُمْ وَ لَا یَسْتَرْحِمُونِی إِلَّا رَحِمْتُهُمْ. یا آدَمُ، مَنْ أَصْبَحَ یَوْمَ النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ صَائِماً ذَاکِراً خَاشِعاً حَافِظاً لِفَرْجِهِ مُتَصَدِّقاً مِنْ مَالِهِ لَمْ یَکُنْ لَهُ جَزَاءٌ عِنْدِی إِلَّا الْجَنَّةَ. یا آدَمُ، قُلْ لِوُلْدِکَ أَنْ یَحْفَظُوا أَنْفُسَهُمْ فِی رَجَبٍ فَإِنَّ الْخَطِیئَةَ فِیهِ عَظِیمَةٌ.»[21]
...او و امّتش را با روز نیمهی رجب مخصوص میگردانم؛ که در آن روز هیچ چیزی از من نمیخواهند، مگر آنکه به ایشان میدهم و طلب مغفرت نمیخواهند، مگر اینکه آنان را میبخشم و درخواست رزق و روزی نمیکنند، مگر اینکه عطایشان میکنم و از من بخششی نمیخواهند مگر اینکه به ایشان میدهم و رحمتی نمیخواهند مگر اینکه بر ایشان ترحم مینمایم. ای آدم، کسی که روز نیمهی رجب را در حال روزه و ذاکر و خاشع و حافظ حریم اخلاق خود باشد و صبح نماید و از مالش صدقه دهد، نزد من هیچ جزایی مگر بهشت ندارد. ای آدم، به فرزندانت بگو که خود را در رجب حفظ نمایند که خطا در این ماه بزرگ است.
ای بیخبر! بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهْبین نباشی، کی راهبر شوی؟
دست از مِسِ وجود، چو مردانِ رَهْ بشوی
تا کیمیای عشق بیابیّ و زَرْ شوی
خواب وخورت ز مرتبهی عشق دور کرد
آندم رسی بهدوست که بیخواب و خور شوی
گر نورِ عشقِ حق به دل وجانت اوفتد
باللَّه کز آفتابِ فَلَک خوبتر شوی
از پای تا سرت، همه نورِ خدا شود
در راه ذوالجلال، چو بیپا و سر شوی
[1]. الإسراء، 79.
[2]. المزمل، 7.
[3]. الأمالی (للطوسی) (ط. دار الثقافة، 1414هـ.ق.)، ص518، ح1135.
[4]. بحار الأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، 1403هـ.ق.)، ج78، ص82.
[5]. الخصال (ط. جامعه مدرسین ، 1362هـ.ش.)، ص228.
[6]. إرشاد القلوب (ط. الشریف الرضی، 1412هـ.ق.)، ص21؛ أعلام الدین (ط. مؤسسة آل البیت؟عهم؟، 1408هـ.ق.)، ص340: عن أبی هریرة؛ عدّة الداعی (ط. دار الکتب الإسلامی، 1407هـ.ق.)، ص294؛ کلاهما نحوه، بحار الأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، 1403هـ.ق.)، ج77، ص182، ح10.
[7]. انعام، 70.
[8]. غرر الحکم (ط. دار الکتاب الإسلامی، 1410هـ.ق.)، ص479.
[9]. در محضر علامهی طباطبایی (ط. سماء قلم،1382هـ.ش.)، ص365.
[10]. غرر الحکم (ط. دار الکتاب الإسلامی، 1410هـ.ق.)، 1414.
[11]. کهف، 16.
[12]. راز دل (ط. احیاء کتاب، 1383هـ.ش.)، ص230.
[13]. غرر الحکم (ط. دار الکتاب الإسلامی، 1410هـ.ق.)، 1750.
[14]. شاید بتوان این قسم خلوت را از وسایل الشیعه (ط. مؤسسة آل البیت؟عهم؟، 1409هـ.ق.)، ج3، ص554، باب 69 از ابواب مساجد، استفاده نمود.
[15]. در مصباحالشریعه (ط. اعلمی، 1400هـ.ق.)، باب 24 این مضمون از امیرالمؤمنین{علیه السلام} نقل شده و نیز در مستدرک (ط. مؤسسة آل البیت؟عهم؟، 1408هـ.ق.)، ج2، ص89، روایت17 آمده است. نیز این جمله در مواعظ رسول اللَّه{صلوات الله علیه} به على{علیه السلام} است که: «یا عَلِىُّ، ثَلَاثٌ مُنْجِیَاتٌ؛ تَکُفُّ لِسَانَکَ وَ تَبْکِی عَلَى خَطِیئَتِکَ وَ یَسَعُکَ بَیْتُکَ.» (بحار الأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، 1403هـ.ق.)، ج77، ص64.)
[16]. رسائل عرفانى (ط. تشیع، 1390هـ.ش.)، ص93.
[17]. أعلام الدین (ط. مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1408هـ.ق.)، ص297.
[18]. بحار الأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، 1403هـ.ق.)، ج71، ص327، ح22.
[19]. الکافی (ط. الإسلامیة، 1407هـ.ق.)، ج2، ص54: باب التفکّر، ح2: بسند آخر عن أبان، ولیس فیه من «قال نعم» إلى« قیام لیلة»؛ المحاسن (ط. دارالکتب الإسلامیة، 1371هـ .ق.)، ج1، ص94: باب ثواب التفکّر فی اللَّه، ح56: بسند آخر عن جعفر بن أبان، عن الصیقل؛ مشکاة الأنوار (ط. المکتبة الحیدریة، 1385هـ.ق.)، ص81: باب فی التفکّر، ح155: مرسلًا عن الصیقل، عن أبی عبداللَّه{علیه السلام}؛ وفی کلّها مع اختلاف یسیر. بحار الأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، 1403هـ.ق.)، ج71، ص324: باب التفکّر و..، ذیل ح 16.
[20]. مصباح المتهجد، ج2، ص720.
[21]. إقبال الأعمال (ط. دار الکتب الإسلامیه، 1409هـ.ق.)، ج2، ص57: فصل فیما نذکره من أسرار استقبال یوم النصف من رجب .