نقش توسل به اهل بیت(ع) در سیر و سلوک توحیدی

۱۲شهریور۱۳۹۸
نقش توسل به اهل بیت(ع)  در سیر و سلوک توحیدی
طىّ مسیر کمال و حصول فناء فى‌اللـه و رفع حجاب، بدون تمسّک به ولایت أهل‌بیت(ع) و قدم نهادن در منهاج قویم آنان امکان‌پذیر نمى‌باشد؛ چرا که حقیقت توحید از ولایت به هیچ وجه قابل انفکاک نیست؛ بلکه ولایت روح و جان توحید است

 

در سلوک توحیدی، عقلاً و نقلاً ثابت شده که راه به توحید بدون توسّل به اولیای الهی(ع) و استمداد از ایشان غیر ممکن است. این مطلب در کلمات و زیارات حضرات ائمه(ع) بارها تأکید شده است؛ چنانکه بُرَید عِجلی از امام صادق(ع) نقل نموده که:

فقط از طریق ماست که عبادت مقبول خداوند انجام می‏‌شود و تنها از طریق ماست که خداوند شناخته می‏‌شود و تنها از طریق ماست که توحید الهی روشن می‏‌گردد.[1]

حال اگر این مطلب را در کنار این فرمایش خداوند متعال قرار دهیم که هدف از خلقت انسان و جوهرهی کمال انسانی را «عبادت» بیان میدارد و می‏‌فرماید:

و جنّ و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا پرستش کنند.[2]

جایگاه توسل به مقام ولایت در زندگی به خوبی روشن میگردد؛ زیرا تا وقتی که انسان معرفت به امام و مقام ولایت نداشته باشد، نمیتواند به درستی عبادت کند، و تا عبادت مقبولی نداشته باشد، سیر قربی به توحید و کمال انسانی حاصل نمیگردد.

در زیارت جامعه‌‏ی کبیره، طیّ فرازهای متعددی، به جایگاه کلیدی مقام ولایت در سیر توحیدی انسان پرداخته شده؛ از جمله:

آنکه خدا را بخواهد، باید از شما شروع کند و آنکه میخواهد توحید را بشناسد، باید از شما درس گیرد و هر که می‏خواهد به خدا روی آورد، باید به واسطه‏ی شما و توجه شما باشد.[3]

همچنین:

و حق با شما و در شما و از شما و به سوی شماست و شما اهل آن و معدن آن هستید...[4]

معرفت به مقام ولایت آنچنان حائز اهمیت است که بنا بر فرمایش مولا امیرالمؤمنین(ع)، عارف به مقام ولایت، مقام «شهید» را دارد و چنان ارجمند است که فقط خداوند از عهده‏‌ی ادای پاداش او برمی‏آید:

هرکه از شما بر خوابگاهش بمیرد در حالی که به حق خدای خود و رسولش(ص) و اهل بیت او(ع) معرفت داشته باشد، شهید بوده است و پاداشش با خداست و سزاوار پاداش اعمال شایسته‏‌ای است که در اندیشه داشته و این اندیشه همچون شمشیر کشیدن اوست.[5]

امام باقر(ع) در این باره می‏‌فرماید:

هر کس مسرور و شادمان مىسازد او را که بین او و بین خدا هیچ حجابى نباشد، آن گونه که او به خدا نظر کند و خدا به او، باید ولایت آل محمّد(ع) را پذیرفته و از دشمنان آنان برائت بجوید، و به امام از آنان اقتدا نماید. در اینصورت حجابها از دیدگان بصیرت و قلب او برداشته شده، خدا به او نظر می‏‌کند و او به خدا نظر انداخته و به لقاء جمال حضرت حقّ متنعّم می‌گردد.[6]

در این باره، امام صادق(ع) خطاب به دو تن از اصحاب میفرمایند:

اگر به شرق و غرب عالم بروید، هیچ علم صحیحی نمی‏‌یابید مگر آنچه از نزد ما اهل بیت(ع) خارج شده باشد.[7]

از مرحوم آیت‏‌الله حسینی طهرانی[8] چنین نقل شده که:

«علماء و موالیان و اولیاء الهى که به عالم توحید و ولایت راه یافتهاند -که در آنجا تعدّد و دوئیّت متصوّر نیست- باز همه در زیر چتر و هیمنه‏‌ی ولایت ائمّه(ع) بوده و در عالم کثرت همه تحتالشّعاع آن انوار طاهره‌‏ی مبارکه هستند و از موائد کرم و احسان آنان بهره مىبرند.»

به همین دلیل است که همهی مشایخ اخلاق و عرفان و حتّی علمای اهل سنّت (یعنی کسانی که به ولایت به آن معنا که ما اعتقاد داریم، معتقد نیستند) اذعان دارند که راه تهذیب و سیر و سلوک، جز با «توسّل» امکان‏پذیر نیست؛ زیرا که سیر در مسائل معنوی، در حقیقت سیر در ولایت است و اگر صاحب ولایت کسی را نپذیرد، به او اجازهی سیر داده نمیشود.

بنا بر فرموده‏‌ی علامه‏‌ی طباطبایی(ره):

«طىّ مسیر کمال و حصول فناء فىاللـه و رفع حجاب، بدون تمسّک به ولایت أهلبیت(ع) و قدم نهادن در منهاج قویم آنان امکانپذیر نمىباشد؛ چرا که حقیقت توحید از ولایت به هیچ وجه قابل انفکاک نیست؛ بلکه ولایت روح و جان توحید است و محال است کسى این مسیر را بپیماید و ولایت ائمّه(ع) در عالم معنى براى او منکشف نشود، یا پس از انکشاف در مقابل آن تسلیم نشده و بدان معترف نگردد.»[9]

آیتالله سیّد علی آقای قاضی در مورد نقش ولایت در عرفان و معنویت میفرمود:

«محال است کسی به درجه‏‌ی توحید و عرفان برسد و مقامات و کمالات توحیدی را پیدا نماید و قضیهی ولایت بر او منکشف نگردد.»[10]

ایشان همچنین می‏فرمود:

«ولایت مندک در توحید است و اصلاً وصول به مقام توحید و سیر صحیح الی الله و عرفان ذات احدیّت، بدون ولایت امامان(ع) و خلفای به حق از امیرالمؤمنین(ع) و فرزندانش از بتول(س) محال است.»[11]

مرحوم حداد در تبیین مقام ولایت و اینکه نگاه ما به عالم باید با عینک ولایت باشد، می‏‌فرماید:

«تنها نباید از مقام ولایت توقّع انجام بعضی از کرامات نادره، و برخی از معجزات قاهره را داشت. چشم بگشا به آسمان و زمین و ستارگان و افلاک و شجر و حجر و مدر، انسان و حیوان و نبات و جماد، فرشته و دیو و پری؛ هر چه میبینی و میشنوی، همه از ولایت و از آثار ولایت و از شؤون ولایت است. چشم بگشا به جنین در شکم مادر و رشد و عقل و کمال وی، چشم بگشا به حرکت خورشید و زمین و ماه و سائر سیارات و ثوابت و کهکشان و کهکشانها، همه و همه با این نظم بدیع و شگفتانگیز؛ اینها همه از ولایت و خواصّ آنست. چشم بگشا به خودت، به ابتدایت و انتهایت و سِیرت، و ظاهرت و باطنت، و خواب و بیداریت، و سکون و حرکتت، و علم و قدرت و حیاتت، همه از لوازم و خصائص ولایت است.

بنابراین اگر ما ولایت را فقط در شبکهی شقّالقمر، یا تسبیح حَصَی، یا نالهی ستون حَنّانه، یا مرده زنده کردن امیرالمومنین(ع) و یا سائر معجزاتی که از امامان معصومین صلواتُ الله و سلامُه علیهم اجمعین نقل شده است بنگریم، چقدر کوتاه و سبک و بدون ارزش به ولایت نظر نمودهایم! عیناً مانند موری که در باغ سلطان با خَدَم و حَشَم و گل و ریحان و عزّت و جلالت وی، و با وسعت نفوذ امر و نهی او، فقط لطف وی را در دانهای میداند که به لانه میکشد، و قهر او را در شبنمی که در لانهاش فرود میآید!»[12]

                           

 


[1]. (بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ‏ اللَّهُ‏ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی) (الکافی، ج1، ص541).

[2]. (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ) (الذاریات، 56).

[3]. (مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ).

[4]. (وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ إِلَیکُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ).

[5]. (فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَی فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَی مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَیتِهِ، مَاتَ شَهِیداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَی مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّیةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَیفِه‏). (نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 190).

[6]. (مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا یَکُونَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ حِجَابٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یَنْظُرَ إِلَى اللَّهِ، وَ یَنْظُرَ اللَّهُ إِلَیْهِ، فَلْیَتَوَلَّ آلَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ یَبْرَأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ یَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ؛ فَإِنَّهُ إِذَا کَانَ ذَلِکَ‏ نَظَرَ إلَى اللهِ وَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهِ) (قربالإسناد، ص351).

[7]. (شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیتِ) (الکافی، ج‏1، ص399).

[8]. آیتالله سید محمدحسین حسینی تهرانی، معروف به علامهی طهرانی (1305- 1374ه.ش.) از شاگردان برجستهی علامهی طباطبایی در عرفان و سیر و سلوک بود. ایشان از محضر اساتید بزرگ حوزهی قم و نجف اشرف بهرهمند شد و چنان خوش درخشید که اگر به بحث و درس در حوزه ادامه میداد، به مقام مرجعیت میرسید؛ اما از درس و بحث فقهی کناره گرفت و راه عرفان و سیر و سلوک توحیدی را برگزید و به همنشینی و معاشرت با اهل معنا پرداخت. علامهی طهرانی از محضر شخصیتهایی چون سید هاشم حداد، شیخ عباس قوچانی (وصی سید علی آقای قاضی)، حاج سیّد جمالالدّین گلپایگانی، آیتالله انصاری همدانی و... بهره برد و در این مسیر نیز پیشرفت فراوان کرد؛ چنانکه مرحوم حداد به یکی از فرزندان ایشان فرمود: «فلانی! این مطلب را به تو بگویم که مانند پدرت در روی زمین کسی وجود ندارد!» و میفرمود: «سید محمدحسین، سید الطائفتین (علمای ظاهر و علمای باطن) است.»

مقام معظم رهبری، در پیامی که به مناسبت رحلت ایشان صادر فرمود، علامهی طهرانی را چنین توصیف کرد: «ایشان از جمله فرزانگان معدودى بودند که مراتب برجستهی علمى را با درجات والاى معنویّت و سلوک توأماً دارا بودند، و در کنار فقاهت فنّى و اجتهادى، به فقه الله الأکبر نیز که از مقوله شهود و محصول تجربه حسّى و مجاهدت معنوى است نیز نائل گشته بودند.»

[9]. همان.

[10]. روح مجرد، ص347.

[11]. همان

[12]. روح مجرد، ص264.

 

مطالب مرتبط